سیدرضا کساییزاده در گفتوگو با فارس گفت: وزیر پیشنهادی نفت دارای نگاه استراتژیک در این حوزه است و امروز صنعت نفت به عنوان صنعت پیشرو و محوری در کشور برای به روز شدن به این نگاه نیاز دارد که وی توانایی به روز کردن این حوزه را دارد.
کسایی زاده افزود: میرکاظمی دارای نگاه زیربنایی و استراتژیک در حوزه نفت است و این نگاه باعث موفقیت وی در وزارت نفت خواهد شد.
وی بااشاره به این که وزیر پیشنهادی از نظر مدارج علمی در سطح بالایی قرار دارد؛ تصریح کرد: وزیر پیشنهادی از نظر علمی پذیرفته شده و علاوه بر این سابقه چهار سال حضور در دولت نهم را نیز دارد.
بنابراین توانایی آن را دارد که به عنوان مدیر اجرایی قوی در حوزه نفت با موفقیت عمل کند.
کساییزاده در این خصوص ادامه داد: در وزارت نفت تخصصهای بسیاری وجود دارد و نمیتوان از وزیر نفت انتظار داشت تمام این تخصصها را یکجا داشته باشد. اکنون مجموعه نفت نیاز به کسی دارد که به خوبی بتواند این حوزه را مدیریت کند.
وی اظهار داشت: میرکاظمی گزینه مناسبی برای وزارت نفت است و فکر میکنم مدیران نفت هم با وی همکاریهای لازم را انجام دهند.
وی ضمن ابراز امیدواری برای کسب رای قاطع نمایندگان توسط میرکاظمی عنوان کرد: امیدوارم میرکاظمی موفق به کسب رای اعتماد از نمایندگان شده و بتواند در این عرصه به نظام و ملت ایران خدمترسانی کند.
معاون وزیر سابق بازرگانی:
میرکاظمی نگاهی تجاری و بنگاه داری به نفت دارد
میرکاظمی از تیم کاری منسجمی برخوردار نبود. وی در زمانی که از فروشگاه اتکا به وزارت بازرگانی آمد، تعدادی نیرو از اتکا به وزارت بازرگانی آورد.
روزنامه خبر- پویا دبیری مهر: معرفی سیدمسعود میرکاظمی به عنوان وزیر پیشنهادی نفت نگرانیها را در میان کارشناسان اقتصادی و نمایندگان مجلس به وجود آورده است، چه آنکه عملکرد ضعیف وی در وزارت بازرگانی به طور حتم به وزارت نفت نیز تعمیم داده میشود. برای بررسی مدیریت وی در وزارت بازرگانی و عملکرد این وزارتخانه گفتوگویی با محسن بهرامی، معاون وزیر بازرگانی دولت هشتم انجام دادیم. بهرامی، رئیس سازمان بازرگانی استان خراسان، رئیس سازمان بازرگانی خوزستان، قائم مقام غله کشور، قائم مقام شرکت سهامی نمایشگاههای بینالمللی کشور، قائم مقام سازمان بازرسی و نظارت وزارت بازرگانی و قائم مقام و نماینده وزیر بازرگانی در اتاق بازرگانی بوده است و خوب به چم و خم این وزارتخانه اشراف دارد. وی معتقد است که میرکاظمی نگاهی تجاری و بنگاهداری به حوزه نفت دارد و این نوع نگاه برای آینده اقتصاد ایران در حوزه نفت و پتروشیمی نگرانکننده است.
* منتقدان سیدمسعود میرکاظمی، کاندیدای پیشنهادی وزارت نفت بر دو نقطه ضعف جدی وی تأکید دارند. یک موضوع عدم تخصص میرکاظمی در حوزه نفت است، چرا که وی مهندسی صنایع خوانده و در نفت هیچ تخصصی ندارد. همین موضوع نگرانی اعضای کمیسیون انرژی مجلس را موجب شده است. یک نگرانی دیگر درباره میرکاظمی این است که وی نگاهی تجاری دارد و عملکرد وی در وزارت بازرگانی نشان داده است که وی یک مدیر تجاری است، اما نفت یک حوزه توسعهای است. منتقدان بر این باورند که میرکاظمی که در طول چهار سال نتوانسته با دامداران به توافق برسد چگونه میخواهد در اجلاس اوپک به چانهزنی بپردازد؟
اوپک و فعالان حوزه نفت از یک منطق جمعی برخوردارند که با اقتصاد ایران سازگار نیست. مجموعه عوامل اثرگذار در اقتصاد ایران هم که وزارت بازرگانی بخشی از آن است ارتباط درون سیستمی با یکدیگر ندارند و از یک برهم ریختگی ساختاری رنج میبرند. به تعبیری میتوان گفت برنامه گریزی به ویژه در دولت نهم شدت گرفت و عدم تبعیت از احکام برنامه باعث شده است که هر بخشی به نوعی برای خودش حرکت کند. برخی از بخشها جلوتر از برنامه و بیشتر بخشها عقبتر از قانون برنامه. آنهایی که فکر میکنند جلوتر از برنامهاند تقاضای تشویق دارند و آنهایی که از برنامه عقباند قرار نیست مورد تادیب قرار بگیرند.
از همه مهمتر عدم ارائه عملکرد دولت نسبت به برنامه توسعه به مجلس نشاندهنده عدم پایبندی دولت به قانون برنامه است. ما وقتی به اسناد بالا دستی توسعه کشور نگاه میکنیم میبینیم دولت پیشرفتی در اهداف توسعهای کشور نداشته است. وضعیت فعلی ایران از سال تنظیم سند چشم انداز در مقایسه با سایر کشورها بدتر است، چرا که آنها رشد کردهاند و ما پسرفت.
اختلافات آماری هم در مجموعه دولت و وزارت بازرگانی یکی دیگر از نقاط پر چالش است. دو دستگاه یعنی وزارت بازرگانی و گمرک که هر دو دولتی هستند اختلافات نجومی آماری دارند و سبب بیاعتمادی مردم به آمارهای صادرات و واردات شدهاند.
اما وزیر بازرگانی متأسفانه به دلیل اینکه از بیرون وزارت بازرگانی به این وزارتخانه آمده بود و قبل از وزارت هم سابقه کار کلان تجارت و بازرگانی نداشت و با بدنه هم آشنایی نداشت، میزان زیادی از وقت خود را صرف آشنایی و شناخت وزارت بازرگانی کرد و بالطبع این مدتی که از دست داده شد برای تسلط پیدا کردن وی به مجموعه بازرگانی کشور زیانهای زیادی را در پی داشت. نتیجه این زیانها را میتوان در تغییرات مکرر برخی از مدیران و معاونان وی مشاهده کرد. به عنوان مثال در دوره وزارت وی، مدیریت شرکت سهامی نمایشگاههای بینالمللی چندین بار تغییر کرد. آقای اسپهبدی رفتند، آقای قوام شهیدی آمدند، بعد از قوام شهیدی یک مدیر دیگر آمدند بعد آقای حسینی آمدند و در حال حاضر هم آقای قلیزاده مسئولیت نمایشگاه بینالمللی را بر عهده گرفتهاند. یعنی در کمتر از چهار سال پنج تغییر در شرکت سهامی نمایشگاه بینالمللی داشتیم. جایی که یکی از مهمترین مسئولیتهای محوری را در صادرات غیر نفتی با برپایی نمایشگاهها در خارج و داخل کشور دارد. هر یک از این مدیران هم زیرمجموعه خود را تغییر دادهاند و هرج و مرجی در این حوزه تحت مدیریت میرکاظمی به وجود آمده است. یا در ارتباط با سازمان بازرگانی که در طول این چهار سال چهار مدیر تغییر کرده است، عدم شناخت وی از مجموعه نیروهای وزارت بازرگانی یکی از دلایل سوءمدیریت ایشان در این وزارتخانه است.
* با توجه به سوءمدیریت میرکاظمی در حوزه تجارت بینالملل، آیا وی میتواند در بخش نفت و پتروشیمی که بخش اعظمی از کارها در بخش بینالملل انجام میشود، موفق عمل کند؟
نفت یک ویژگی دارد که در سابقه آقای میرکاظمی دیده نمیشود. آن هم ضرورت سرمایهگذاری است. ما تا پایان برنامه پنجم باید حدود 96 میلیارد دلار در صنعت نفت سرمایهگذاری کنیم. در حال حاضر قدرت استخراج نفت ما به اندازه سال 56 هم نیست. جالب است وقتی ما سال 56 حدود 6 میلیون بشکه نفت صادر میکردیم، عربستان 5/2 میلیون بشکه نفت صادر میکرد، اما عربستان در حال حاضر ظرفیت صادرات 10 تا 12 میلیون بشکه در روز را دارد اما ما حداکثر 4 میلیون و 200 هزار بشکه نفت را میتوانیم در روز تولید کنیم که بخش عمدهای از آن صرف داخل میشود و سهمی برای صادرات نمیماند و اگر بحث تحریم بنزین عملی شود وضع وخیم خواهد شد. ما برای حفظ جایگاهمان در اوپک باید سالی 20 میلیارد دلار سرمایهگذاری در صنعت نفت داشته باشم که از طرف منابع داخلی امکانپذیر نیست. با عملکرد آقای میرکاظمی در وزارت بازرگانی، تصویر روشنی از برنامههای وی در وزارت نفت هم برای انجام این برنامهها و سرمایه گذاریها دیده نمیشود. میرکاظمی نگاهش بنگاه داری و تجاری است به جای سرمایهگذاری و توسعه. وی معتقد است که نفت را بفروشم، حال سؤال این است که اگر نفت ایران خریداری نشد با توجه به نوسانات قیمت نفت، کشور در چه وضعی قرار خواهد گرفت؟
* طول مدیریت سیدمسعود میرکاظمی در وزارت بازرگانی نشاندهنده این بوده که وی «تیم محور» باشد؟
میرکاظمی از تیم کاری منسجمی برخوردار نبود. وی در زمانی که از فروشگاه اتکا به وزارت بازرگانی آمد، تعدادی نیرو از اتکا به وزارت بازرگانی آورد. آقای شجاع الدین بازرگانی، معاون پارلمانی وی، آقای قوام شهیدی، رئیس اسبق نمایشگاه بینالمللی، آقای پارسانیا و تعدادی از رؤسای سازمانهای بازرگانی استانها، دیگر معاون وی و برخی دیگر معاونان و مدیران این وزارتخانه نیروهایی بودند که از فروشگاه رفاه آمدند. در حالی که در وزارت بازرگانی به خصوص در لایههای میانی مدیران کاربلدی وجود داشتند که از آنها استفاده نشد. یکی از ضعفهای آقای میرکاظمی عدم شناخت وزارت بازرگانی و مجموعههای پاییندستی آن بود و به همین دلیل سعی کرد نیازهای مدیریت خود را از بیرون تأمین کند، آنهایی هم که از بیرون آمدند چون شناخت نداشتند به غیر از برهم زدن برنامهها کار دیگری نکردند.
استاد دانشگاه امام صادق(ع):
وزارت نفت نیازمند وزیری کلاننگر و استراتژیست است
استاد دانشگاه امام صادق گفت: تعامل روزآمد وزارت نفت با محیط بینالملل در سه حوزه اقتصاد، صنعت و دیپلماسی، اقتضائاتی دارد که به هیچوجه از عهده یک مهندس بر نمیآید،لذا به نظر میرسد تنها راه پدیدآوردن تحّول در این وزراتخانه، استفاده از خدمات یک مدیر کلاننگر و دارای تفکّر و نگرش استراتژیک است.
محمدابراهیم محمدی در گفت و گو با فارس گفت: سابقه مفاهیم استراتژی به سال 340 سال قبل از میلاد مسیح (ع) بر میگردد. قدیمیترین اثری که در این مورد وجود دارد نظریات ژنرال چینی سان تزو (sun tzu) در کتاب جاودانه "هنرجنگ " است.وی در این کتاب چگونگی استفاده از مفاهیم استراتژیک به فرم امروز آن، دهه 1960 است. جنگ جهانی دوم بستر اتخاذ تصمیمات استراتژیک متعددی برای کشورهای درگیر بود. پس از پایان جنگ، وزارت دفاع آمریکا این تجربیات را در قالب روش " برنامهریزی استراتژیک " تدوین کرد و آن را در برنامه آموزش افسران ارشد خود جای داد.
وی افزود: این ایده با بکارگیری فرماندهان برجسته نظامی در صنایع (از جمله استخدام ژنرال مک نامارا در شرکت فورد) به دنیای کسب و کار راه یافت و منشأ تحولات مهمی در این حوزه گردید. در سال 1962 آلفرد چندلر (A.D.CHANDLER) ، استاد دانشگاه هاروارد، نتیجه مطالعات خود را روی شرکتهای بزرگ آمریکایی منتشر و در آن، فرآیند تصمیمگیریهای استراتژیک مدیران ارشد را تشریح کرد.
محمدی گفت:چندلر در این مقاله نشان داد که چگونه شیوه تصمیمگیری استراتژیک میتواند به برتری در محیط کسبوکار منجر شود. سه سال بعد کنت اندروز (k.ANDREWS) استاد دیگر دانشگاه هاروارد بر مبنای ایده چندلر مقالهای منتشر کرد و طی آن ضرورت توجه سازمانها به نقاط قوت و ضعف خود را مطرح ساخت. وی به کمک همکاران خود روش تحلیل SWOT را ارائه و آن را به عنوان ابزاری برای دستیابی به بهترین تطابق ممکن بین شرایط داخلی و خارجی سازمان معرفی کرد. در همان سال ایگورانسوف (I.H.ANSOFF) مدیرعامل شرکت لاکهید الکترونیکز(LOCKHEED ELECTRONICS) ایدههای چندلر را برای برنامهریزی شرکت به کار گرفت و به موفقیتهای قابل توجهی دست یافت. این دستاوردها نظر مدیران، سازمانها و محافل آکادمیک را به این رویکرد جلب کرد. دهه 1960 و 1970 را میتوان اوج شکوفایی رویکردهای کلاسیک استراتژی دانست. در این دوران ابزار و متدولوژیهای متعددی مانند تحلیل BCG، تحلیل فاصله (ANALYSIS GAP) و تحلیل SWOT عرضه شد. مقالات زیادی در خصوص استراتژی انتشار و این مفاهیم به دورههای دانشگاهی راه یافت.
وی اظهارداشت:در دهه 1990 نظریهپردازان استراتژی با نظریاتی کاملا متفاوت به میدان بازگشتند و قبل از هر چیز رویکردهای کلاسیک را مورد سؤال قرار دادند. هنری مینتزبرگ با مطرح ساختن تمایز بین فرایندهای تحلیلی (نظیر آنچه در برنامهریزی انجام میشود) و سنتزذهنی (آنچه استراتژیها را میسازد) اساس "برنامهریزی " استراتژیک را نفی کرد اظهار داشت: که اصولا فرایند برنامهریزی نمیتواند استراتژی خلق کند. هامل و پاراهالاد طی مقالاتی خلق پارادایم جدید را به عنوان زیربنای استراتژیهای موفقیتساز مطرح ساختند و "استراتژیک کردن " (STRATEGIZING) سازمان را به جای "برنامهریزی استراتژیک " پیشنهاد کردند.
جین لیدکا استاد دانشگاه داردن (DARDEN UNIVERSITY) را نیز میتوان یکی از صاحبنظران رویکردهای نوین استراتژی دانست.
استاد دانشگاه امام صادق اظهارداشت:در چنین شرایطی، رویکردهای کلاسیک استراتژیک که اساس آنها بر تعمیم شرایط محیطی امروز به فردایی که استراتژی در ان پیاده خواهد شد، میباشد؛ کارایی خود را از دست میدهد. امروز شرکتهای بزرگی مانند جنرال الکتریک، آی بی ام و هوندا به دلیل تجارب منفی خود از استراتژیهای کلاسیک، به رویکردهایی با انعطاف و خلاقیت بیشتر روی آوردهاند.
رویکردهای نوین استراتژی در بستر محیط جدید متولد شدهاند. این رویکردها به جای پرداختن به فرایندها و متدولوژیها به آمادهسازی ذهن استراتژیست (انسان) توجه میکنند؛ در این رویکردها، ابزاری برای برنامهریزی استراتژیک ارائه نمیشود و اصولا استراتژی یک برنامه تلقی نمیگردد. هدف این رویکردها ایجاد یک دیدگاه مؤثر در مدیران و زمینهسازی برای خلق استراتژی اثربخش توسط آنان است. در اینجا چند نظریه مفید در حوزه رویکردهای استراتژیک معرفی میشود.
محمدی گفت:هنری مینتزبرگ یکی از بزرگترین تأثیرگذاران در ظهور رویکردهای نوین استراتژی بوده است. او با نظریات خود، پایه رویکردهای کلاسیک را متزلزل ساخت و به جای آن ساختار نوینی از مفاهیم استراتژی را بنا کرد. مینتزبرگ در نظریات خود با اشاره به اینکه اصولا "برنامهریزی " یک فرایند تحلیلی است، تأکید میکند که "استراتژی " اثربخش حاصل سنتز ذهنی است و فرایندهای تحلیلی نمیتوانند پدیدآورنده آن باشند. امروز هنوز هیچ فرایندی برای خلاقیت شناخته نشده است. مینتزبرگ در نظریات خود تأکید میکند، که فرایندهای (برنامهریزی استراتژیک) برنامه تولید میکنند و نه استراتژی. در چارچوب نظریات مینتزبرگ، استراتژی اثربخش، یک پدیده خلاقّانه است که انسانها (استراتژیستها) سازنده آن هستند و نه فرایندهای برنامهریزی و برای این امر میبایستی به جای برنامهریزی به توسعه تفکر استراتژیک پرداخت.
مینتزبرگ یادگیری را یک رکن استراتژی میداند و ماهیت حرکت استراتژی را چرخهای از حرکت- یادگیری- جهتگیری عنوان میکند.
او بین طراحی و مدیریت استراتژیک نیز تفاوت قائل است: طراحان استراتژیک طرح سؤالات اساسی پیش روی سازمان و ایجاد زمینههای فکری لازم برای تحلیل اطلاعات را بر عهده دارند و این در حالی است که ایجاد و راهبری یک حرکت استراتژیک در سازمان وظیفه و تعهد مدیر ارشد است. این امر نمیتواند به شخص دیگری (مشاوران و یا عناصر ستادی) واگذار شود. مینتزبرگ نیز همانند برخی از صاحبنظران، استراتژیهای برنامهریزی شده (DELIBRATE STRATEGIES) را از استراتژیهای خودجوش (EMERGENT STRATEGIES) متمایز میداند و بر تفاوت آنها تأکید دارد.
محمدی اظهارداشت:جین لیدکا استاد دانشگاه داردن (DARDEN) در زمینه استراتژی است. او در سال 1999 الگویی برای تفکّر استراتژیک پیشنهاد کرد که به صورت گستردهای مورد پذیرش و استفاده قرار گرفت. او در این الگو برای تفکّر استراتژیک پنج عامل اساسی را مطرح می کند.
نگرش سیستمی: بنابر نظر لیدکا یک متفکر استراتژیک میبایستی یک مدل ذهنی از تمام سیستم مولد ارزش، از ابتدا تا انتها را در ذهن داشته باشد و روابط بین اجزای آن را به درستی درک کند. استراتژی یک رویکرد تمامنگر و یکپارچه است، هرچند فعالیتهای مجزا و متنوع زیادی در آن وجود دارد.
تمرکز بر اهداف: افراد یک سازمان میبایست منابع خود را بر روی اهداف استراتژیک متمرکز کنند.
این تمرکز میبایستی تا دستیابی به هدف باقی بماند. این تمرکز تمامی انرژی سازمان و افراد را متوجه تحقق اهداف استراتژیک خواهد کرد.
فرصتجویی هوشمندانه: برای تفکر استراتژیک همواره میبایستی از ایدههای جدید استقبال کرد. این امر سبب میشود تا فضای گزینههای استراتژیک توسعه یافته و دستیابی به استراتژی اثربخش میسر گردد. در تفکر استراتژیک، کشف فرصتها و بهرهگیری از آنها یک اصل مهم است.
تفکّر در زمان : استراتژی صرفاً در آینده نیست. استراتژی پلی است که گذشته، حال و آینده را به هم پیوند میدهد. برای تدوین و اجرای استراتژی مکرراً میبایستی این مسیر را مورد ملاحظه قرار داد. در این شیوه تفکر باید آینده را بر مبنای توانمندیهای امروز (که دستاورد گذشته سازمان است) خلق کرد.
پیشروی با فرضیهها
لیدکا تفکّر استراتژیک را به عنوان یک عامل حیاتی برای بقاء سازمانها و مکمل (نه جایگزین) برنامهریزی استراتژیک میداند .
محمدی گفت: رویکرد استراتژی اثربخش، دل بستن به ابزار و متدولوژیهای متداول برنامهریزی استراتژیک را کم ثمر دانسته و به جای آن یک الگوی سه مرحلهای را برای تکوین استراتژی پیشنهاد میکند. در این الگو، فرصتیابی، تحلیل گلوگاهها و راهیابی استراتژیک به عنوان مراحل چرخه تکوین استراتژی پیشنهاد شده است.
رویکردهای نوین استراتژی خاطر نشان میکنند که استراتژی اثربخش برنامه نیست و نمیتواند حاصل یک فرآیند برنامهریزی باشد. این رویکردها به جای برنامهریزی، بر تفکّر استراتژیک تأکید میکنند؛ استراتژی در رویکردهای نوین نه براساس پیشبینی آینده (که امری پیچیده و حتی غیرممکن است)بلکه با قابلیت ساختن آینده اثربخشی مییابد. استراتژی اثربخش نیز با فراخوان مدیران به درک فرصتهای استراتژیک و خلق راهکارهای بدیع (برای رفع گلوگاهها) چشمانداز جدیدی را پیش روی سازمان میگشاید. در همه این رویکردها، نقش ابزار و متدولوژیها کمرنگ و به جای آن انسان (استراتژیست ) نقش اصلی را بر عهده میگیرد. امروزه شرکتهای متعددی موفقیتهای چشمگیر خود را حاصل این رویکردها دانسته و بدین گونه این مفاهیم را با شواهد عملی پیوند میزنند. در اینجا نیز برندگان اصلی دلباختگان و بازندگان اصلی دیر باوران به این مفاهیم خواهند بود. مفاهیمی که سطح عالیتری از قواعد دنیای رقابت را نمایان میسازد.
استاد دانشگاه امام صادق افزود:مدتهای مدیدی است که کشورهای توسعه یافته، با انگیزه و داعیه رهبری جهان، تمام اهتمام خود را مصروف تربیت مدیران راهبردی نموده اند. مدیران راهبردی در این کشورها، متولی کلاننگری و مسؤولیت ارائه راهبردهای جامع این کشورها را به عهده دارند.
دانشگاههای این کشورها سمت و سوی تعلیم خود را به رشته مدیریت راهبردی، حقوق، اقتصاد، بورس، فاینانس و سرمایهگذاری در حوزه بانکها و مؤسسات اعتباری سوق داده و بیشترین سرمایهگذاری را در این حوزهها انجام داده و میدهند.
سازمانها و مؤسسات پژوهشی و راهبردی، به موازات دانشگاهها امور تکمیلی را برای تربیت و کادر سازی در حوزههای پیشگفته انجام میدهند.
سازمانها و نهادهای دولتی و غیردولتی و بنگاههای اقتصادی، به امور تجربی و نهادینهکردن امر تعلیمات و عملیاتی کردن و انجام امور تکمیلی میپردازند.
وی گفت:احزاب و Ngoها به عنوان یکی از وظایف، مسؤولیت تربیت و آمادهسازی کادرهای مورد نیاز را به عهده گرفته و حاصل کار دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی و سازمانها و نهادهای دولتی و غیردولتی را پذیرش کرده و برای تفویض مسؤولیتهای متناسب با سایر جهات مورد نظر، با تأمّل و حوصله، آنان را در جایگاههای مناسب با حداکثر اثربخشی معرفی و بهطور دائم تحت نظارت و بازآموزی قرار میدهند.
کشورهای توسعه یافته رمز موفقیت خود را در مقوله رهبری جهان، تعلیم و تربیت و ایجاد فضای تجربه و رفع نواقص و تکمیل تجارب نیروهای انسانی میدانند که باید در نقش یک استراتژیست در خصوص وظایف محوله با دستور کار مشخص انجام وظیفه نمایند.
این کشورها معتقدند، کشورهای جهان سوم پزشک، مهندس و ... مورد نیاز برای تصدی مدیریتهای میانی را تعلیم و تربیت میکنند، و در این تقسیم وظایف، وظیفه مهمتر تربیت افراد برخوردار از تفّکر و نگرش استراتژیک را به عهده خود گرفتهاند و به عبارت دیگر معتقدند نیاز امروز ما برای رهبری جهان، برخورداری از خدمات مدیران استراتژیک و کلاننگر است.
ماه مبارک رمضان متعلق است به امیرالمؤمنین حضرت علیبن ابیطالب(ع). امیر مؤمنان در یک جمله، آب پاکی را روی دست پیشقراولان فکری کشورهای توسعه یافته، ریختهاند:
"من اشتغل بغیر المهّم، ضیع الاهم "
"کسانی که به کارهای غیر مهم میپردازند، کارها و امور مهمترشان ضایع میشود "
حال ببینیم ما به عنوان شیعیان حضرت علیبن ابیطالب(ع) بیشتر از این فرمایش راهبردی در انجام امور خود بهره میبریم یا رهبران کشورهای توسعه یافته غربی!!؟
وی اظهارداشت:اینروزها که موضوع بررسی کابینه معرفی شده ریاست جمهوری در دستور کار مجلس شورای اسلامی است به نظر میرسد به واسطه اینکه، جمهوری اسلامی ایران به عنوان امالقرای کشورهای اسلامی، الگوی حکومت دینی را تحت زعامت ولی امر مسلمین حضرت آیت ا... العظمی خامنهای مدظله العالی، به عنوان شیوه حکومتی برتر انتخاب و مورد عمل قرار داده است، شایسته است به تأسی از فرمایش نغز و گهر بار امیر مؤمنان حضرت علیبن ابیطالب(ع) کلان نگری و تفّکر و نگرش و مدیریت استراتژیک را به عنوان مبنای اصلی و راهبردی خود برای گزینش وزراء پیشنهادی معرفی شده در دستور کار قرار داده و بر همین اساس توانمندی و صلاحیت آنان را برای تفویض مسؤولیت پیشنهادی ارزیابی نماید.
محمدی گفت:حتی اگر اعتقاد بر این باشد که این مبنا در وضعیت کنونی مبنا و معیار سنگینی است، حداقل برای تصدی وزارتخانه های مهم کشور و نفت که از جمله وزارتخانههای فوقالعاده کلیدی کشور هستند، حتماً مبنا و معیار برخورداری آنان از تفکّر و نگرش استراتژیک با قدرت تمام مدّ نظر قرار گیرد.
با توجه به ضرورت پدید آمدن تحّول و سازماندهی مجدّد و خلق پارادایم جدید در وزارتخانه بسیار عظیم نفت، تحقّق این امر بدون حضور یک مدیر استراتژیست و کلان نگر به هیچوجه امکانپذیر نیست.زیرا برخلاف نظر بسیاری از افراد که معتقدند برای تصدی وزارت نفت مناسبترین گزینه یک مهندس است، بایستی گفته شود که وزارت نفت فقط "صنعت نفت " نیست بلکه یکی از بزرگترین و معظمترین و مهمترین وزارتخانههایی است که از 3 بخش اقتصاد، صنعت و دیپلماسی تشکیل شده است.
وی گفت:تعامل روزآمد این وزارتخانه با محیط بینالملل در 3 حوزه اقتصاد، صنعت و دیپلماسی، اقتضائاتی دارد که به هیچوجه از عهده یک مهندس بر نمیآید.لذا به نظر میرسد تنها راه پدیدآوردن تحّول در این وزراتخانه، استفاده از خدمات یک مدیر کلاننگر و دارای تفکّر و نگرش استراتژیک و به عبارت دیگر یک مدیر استراتژیست است.
استاد دانشگاه امام صادق اظهارداشت: نقطه نظرات و برنامههای اعلام شده ریاست جمهوری درباره وزارت نفت نیز نیازمند ایجاد و راهبری یک حرکت استراتژیک است.ایجاد یک حرکت استراتژیک در سازمان، وظیفه و تعهد یک مدیر استراتژیست است، این امر نمیتواند به شخص دیگر واگذار شود.
|