صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   شنبه، 13 شهریور 1389 - 01:25   
  تازه ترین اخبار:متن کامل قطعنامه جدید شورای امنیت علیه ایران       خبرگان باید بر نهادهای منسوب به رهبری نظارت کنند      دستگاه های زیر نظر رهبری به مجلس خبرگان گزارش عملکرد نمی دهند     واسطه گری ناشی از تحریم ایران ‌12 میلیارد دلار به جیب اماراتی‌ها ریخت      مهاجرت نفت ایران به سوی عراق      تحریم نفت ایران:ازرویا تا واقعیت      قدرت و جایگاه مجلس در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی     مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی (1) _ جلسه افتتاحیه     مشروح کامل مذاکرات مجلس بررسی نهایی و بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران      یارانه سوخت      احمدی نژاد خواهان برگزاری رفراندوم شد      روزی پرحادثه برای نخستین مسافران نوروزی     رئیس جمهور یمن پایان جنگ با حوثی ها را اعلام کرد      بازهم وعده بهره برداری راه آهن شیراز-اصفهان     جداسازی و شفافیت؛ موثرترین راه مقابله با فتنه      هواپیماهای خریداری شده به انبار رفتند!     سایت ریشه: سخنی با نیروهای انقلابی      نفت به جای مردم     تشکر عروس بن لادن از احمدی نژاد     بیانیه هفدهم میرحسین موسوی منتشر شد       
نسخه چاپي - ارسال به دوستان - اندازه متن: + -  شماره: 775چهارشنبه، 21 مرداد 1388 - 17:37
چالشهای پیمانکاری نفت در ایران
  
ادیا_مهدی افشارنیک:احمد شفاعت از سازمان برنامه به نفت رفت.در هر دو جا هم مسولیت مهندسی داشت.گفت وگو با او در خصوص چالشها ی شرکتهای پیمانکاری ومهندسی ایرانی بود که وی به فقدان تجربه ودانش مدیریت در کشور اشاره میکند .چالشی که به گفته او تمام پیکره صنعت را در برگرفته وبیشتر از همه نفت از آن رنج میبرد.
در ابتدا دسته بندی خودتان را از شرکتهایی که در زمینه نفت وگاز کشور فعالیت میکنند بفرمایید
شرکتها از نظر نوع فعالیت به چند دسته پیمانکاری، مشاوره، طرح و ساخت، MC، GC (یا پیمانکار عمومی)، سازنده تجهیزات و... تقسیم می شوند و از نظر موضوع فعالیت نیز زمینه های مختلف مانند نفت و گاز ابنیه، راه و راه آهن، آب، برق و ... گروه بندی می شوند.
شرکت های عمرانی با منشأ دولتی هم از نظر نوع و هم از نظر موضوع با تنوع زیاد در طول سالهای قبل و عمدتاً بعد از انقلاب در ایران تأسیس شده اند. اکثر شرکتها در بدو تأسیس با موفقیت همراه بوده اند ولی بدلیل ساختار دولتی و عمدتاً در نسل دوم مدیریت با چالش مواجه شده اند به ترتیبی که اداره اینگونه شرکتهای دولتی برای وزارتخانه ذیربط معظل اساسی شده  است. در طی برنامه های اول تا چهارم همواره تلاش بر این بوده که به ترتیبی آنها را به بخش خصوصی واگذار کنند که توفیق زیادی در برنداشته است. در بسیاری از موارد این گونه شرکتها راهگشای تأمین برخی هزینه های ضروری و خارج از چارچوب بودجه جاری وزارتخانه ها بودند .که به هر حال در گزارشهای سازمان برنامه و بودجه منعکس شده  است. البته این موضوع مربوط به شرکتهایی می شود که دولت و مجلس بر آنها نظارت داشته اند.
گزارشهای کارآئی و عملکرد این گونه شرکتهای دولتی باعث شد که تصمیم به واگذاری آنها به بخش خصوصی گردید.
شرکت نفت نیز در تأسیس چند شرکت از طریق سرمایه گذاری صندوق بازنشستگان نفت مؤثر بوده است. از جمله این شرکتها، شرکت تأسیسات دریائی ،اویک،پتروپارس پتروایران و....
مثلا اویک،در زمان جنگ دایم پالایشگاهها را بمباران می کردند می خواستیم آنها را بازسازی کنیم، برای اینکه اینها بازسازی بشوند یک تیمی از بازنشسته های صنعت نفت شکل گرفته بود اینها بصورت خیلی علاقه مندانه، فعال و با دانش کافی بعد از هر بمبارانی بلافاصله جمع میشدند و آنجا را بازسازی می کردند. یکبار آقای نژاد حسینیان که آن موقع معاون مهندسی وزارت نفت بود و من هم معاون فنی سازمان برنامه و بودجه بودم، راجع به ضرورت تشکیل شرکتهای سازنده بالایشگاه صحبت کردند. به ایشان پیشنهاد کردم که این ساختاری که الان بوجود آمده نگذاریم از بین برود چون تا آن زمانی نه در بخش خصوصی و نه در بخش دولتی، پالایشگاه ساز نداشتیم. ما تعدادی شرکت مهندس مشاور در ایران داشتیم که تحت عنوان هفت خواهران از آنها یاد می شد که شرکتهای مهندسی بودند. چند شرکت نصاب کوچک هم در آنزمان داشتیم. مثل شرکت تهران جنوب و جهان پارس، ولی اینها کارهای کوچکی انجام می دادند مثلا در پالایشگاه کنگان که یکی از بزرگترین پالایشگاههایی بود که بعد از انقلاب ساخته شد، شرکت تهران جنوب فقط نصب بخش جزیی از این پروژه را بعهده داشت و بقیه تماماً به شرکت کره ای واگذار شده بود. خوب ما با ایشان صحبت کردیم و قرار شد که گروههای بازسازی را سازمان بدهند و شرکت درست بکنند ولی پیشنهاد من واقعاً شرکت دولتی نبود، پیشنهادم این بود که یک شرکت خصوصی برای اینکار درست بشود بعد نهایتاً این شرکت وابسته به صندوق شد. این اولین شرکت بود، شرکت تاسیسات دریایی نیز که برای کارهای دریایی بعداً درست شد، ما در کار دریایی هم اصلاً شرکت قابلی نداشتیم، شرکت صدرا هم که بوجود آمده بود شرکت کشتی سازی بود و کم کم داعیه اینرا پیدا کرد که در کارهای نفتی فعال شود، به یاد دارم در بازسازی اسکله T خارک، شرکت صدرا به آقای هاشمی رفسنجانی نامه نوشته بود و خواسته بود که بازسازی را به آنها واگذار شود، گروهی از سازمان برنامه و بودجه به همراه آقای زنجانی و آقای محسن هاشمی به خارک رفتیم. از شرکت نفت هم آقای آقایی که مسئول پروژه خارک بودآمد و از شرکت صدرا هم دو نفر حضور داشتند. که درباره توانایی انجام کار صدرا قضاوت کنند. و ما آنجا تصمیم گرفتیم که بازسازی اسکله T را به شرکت صدرا واگذار کنیم. به هر حال شرکت صدرا کم کم وارد کارهای دریائی نفت شد، شرکت صف و شرکت کشتی سازی خلیج فارس وایزوایکو به دلایل دیگری و از جمله برای ساخت کشتی بودند. به هر حال شرکت بزرگی برای ساخت و نصب تأسیسات و تجهیزات نفت در دریا نداشتیم. به این ترتیب ایجاد شرکت تأسیسات دریایی برای پروژه های نفتی در دریا و به ویژه احداث خط لوله در دریا گامی به جلو در راستای خود کفایی کشور بود.
سر پروژه ابوذر بود؟
بله اولین پروژه اش ابوذر بود.
تفکری که موجب این جهش شد بحث میل به خودکفایی بود که خیلی در این قضیه شدید بود، فکر نمی کنید که این میل باعث شد که دیگر جنبه های فنی این قضیه نادیده گرفته شود، مثلا ً پروژه به شرکتی واگذار شود که مثلا قیمت شرکت آمریکایی دویست و هفتاد میلیون دلار بود که تاسیسات با هشتاد میلیارد تومان کار را گرفت آن میل سیاسی باعث نشد که این جنبه های فنی و اقتصادی قضیه کمتر دیده بشوند؟
ببینید برای انجام موفقیت آمیز هر کاری سه عنصر لازم هست :
1- داشتن علم مدیریت
2- تجربه یعنی توان پیاده سازی آنچه که درعلم مدیریت آموختی بتوانی پیاده اش کنی
3- انگیزه. انجام کار، حال اگر هرکدام از این سه راس مثلث را شما نداشته باشید دچار مشکل می شوید، این سه عنصر که در رأس مثلث متساوی¬الاضلاع قرار دارند، هرچقدر که میزان هم پوشانی بیشتری داشته باشند، می توانیم به موفقیت امیدوارتر باشیم، بله همینطور که میگویید در بعضی از جاها یا مدیریت قوی بوده، تجربه نداشتیم، یا انگیزه خیلی قوی بوده، هیچکدام از این دو را نداشتیم، یک کار زمانی موفق می شود که هر سه عنصر باشند، یعنی آن بچه-هایی که تاسیسات دریایی را درست کردند با انگیزه بسیار بالایی اینکار را کردند ولی تجربه انجام اینکار را نداشتند، مدیریت اینکار را هم به شکل امروزی اش نداشتند، این به مرور شکل گرفت، بمرور متوجه شدند چون شرکای خارجی داشتند و رقیب آنها نیز شرکت خارجی بودند وبه این جمع بندی رسیدند که باید دانش مدیریتی شان را زیاد کنند، تجربه شان هم به مرور زیاد شد ولی هنوز هم اگر از من بپرسید مشکل عمده آنها چی هست؟ من مشکل عمده را مدیریت علمی اینگونه پروژه ها میدانم، ما درکشورمان در دانشگاهها مدیریت پروژه تدریس نمی شد و آن چیزی هم که الان تدریس می شود و رشته تخصصی دارد مدیریت ساخت است که یک مقوله متفاوت با مدیریت پروژه است. ما چنین رشته ای را بعنوان کارشناسی ارشد دردانشگاهها نداشتیم، بنابراین وقتی که ما این علم را که سالهاست در دنیا آموزش داده می شود، برای خودش سامانی دارد و انجمنهای خصوصی و استانداردهای مدیریت پروژه دارد، نداشتیم، نمی توانیم حتی با انگیزه های بالای شخصی بدون دانش مدیریت توفیق کامل داشته باشیم. از طرف دیگر چون بخش خصوصی نداریم و اینها همه با شکل دولتی و با آدمهای دولتی و تفکر دولتی شکل میگیرد و می خواهد کارخصوصی بکند و بعد هم ما انتظار داریم که شرکت بتواند سودآور هم باشد. یک مشکلاتی توی این کار وجود دارد، ساختار اقتصاد دولتی ما هرچیزی را به نابودی می کشد، ابتدا خوب است، این شرکت ها با انگیزه بالا درست می شوند، کارمی گیرد و آدمها جمع می شوند با انگیزه کافی که بتوانند این کار را به نتیجه برسانند ولی بعداً به مرور زمان این انگیزه ها کاهش پیدا می کند، آدمهای بی انگیزه بخش دولتی وارد این شرکتها می شوند، وزن غالب این شرکتها بسمت دولت می رود یعنی دولتی می شوند و آن تحرکی که بخش خصوصی دارد اینهادیگر ندارند، آن انگیزه سودآوری خوبی که بخش خصوصی دارد که پروژه حتماً باید سودآور باشد وگرنه ورشکست می شود، از بین می رود، بنابراین بتدریج به شرکتهای ناکارآمدی تبدیل می شوند، به هر حال شرکت تاسیسات دریایی در آن شرایط شکل میگیرد بعد هم پتروپارس و ...
شما در طرح تاسیس تاسیسات دریایی بودید؟

خیر آنموقع سازمان برنامه و بودجه بودم.
وقتی با قیمت پایین کار به این شرکتها داده میشود، این نشان میدهد که دربدنه اجرایی دولت چنین باوری که چنین شرکتهایی می خواهند شکل بگیرند وجود نداشته و آنطور که گفته می شود حدود ده سال، پانزده سال انجام دادن پروژه ابوذر طول کشید و کماکان هنوز هم پایان کار نگرفته اند، این یک تناقضی در خود دولت وجود داردبین راس وبدنه وجود نداشت؟
ببینید در زمان تأسیس شرکت تأسیسات دریائی وزارت نفت طبق قانون دارای نظام فنی و اجرایی انحصاری بود و از نظام فنی واجرایی کشور تبعیت نمی کرد، به همین دلیل لزومی برای اینکه شرکتی را در برنامه و بودجه به ثبت برساند و احراز صلاحیت بگیرد نبود. بنابراین شرکتی بود که خود نفت تصمیم گرفته بود که ایجاد کند. البته با توافقاتی که در دولت قبلا کرده بودند، ولی خوب چرا اینکه قیمت مناسب برای اینکار پیش بینی نشده بود، باز به همان دلیل شبه دولتی بدون شرکت است که دولت از یک طرف میخواهد پول بدهد که وزارت نفت بوده، وزیر نفت بوده، از دیگر سو خودش مالک شرکت بوده و می خواسته با حداقل قیمت کار انجام شود ظاهراً وزیر نفت وقت گفته اند درجریان کار اگر دیدم ضرر میکند جبران می کنم، من این جمله را شنیده ام، ولی برای جبران ضرر وزیر نمی تواند تصمیم بگیرد و به هر ترتیبی دلش خواست جبران کند. هیچ وزیری نمی تواند بیاید قیمت قرارداد طرح را دو برابر کند، هر درصدی که بخواهد اضافه شود باید در هئیت مدیره شرکت ذیربط و در حد مجاز در چارچوب قرارداد تصویب شود و بعد در هئیت مدیره شرکت ملی نفت باید تصویب شود. آنها هم بدلیل محدودیتهای قانونی و ریسک بالا و بازرسی های متعدد هیچوقت زیر بارمسئولیت دو برابر کردن قیمت پروژه نمی روند. بنابراین مشکل اینطوری به وجود می آید.
همین دولت، همین وزارت نفت به شرکت آمریکایی راضی شده بود دویست و هفتاد میلیون دلار کار را بدهد ولی وقتی می خواهد بیاید به داخلی بدهد ظاهراً می خواهند گویی با جوجه اردک زشت روبه رو میشوند
نه من استنباطم این نیست که واقعاً می خواستند تو سر شرکت بزنند، این استنباط را ندارم چون خودشان تأسیس کرده بودند و دلشان می خواسته که یک کار خیر انجام بدهند، یک کار توسعه ای انجام بدهند. در زمانی که بخش خصوصی ما توان کافی را نداشته، بخش دولتی همت کرده یک شرکتی را راه اندازی کرده، با نیت خیر اینکار را کرده ولی البته برای انجام هر کار نیت خیر شرط لازمست و کافی نیست!
می دانم با نیت خیر اینکار را کرده ولی باید این تناقض ها را رفع کرد

بله این مشکلش از آنجاست که دانش مدیریت کافی وجود ندارد، یعنی ما فکر می کنیم که با تاسیس یک شرکت همه چیز حل می شود، تاسیس شرکت شاید ساده ترین کار باشد ولی بعدش مهم است، مدیریت و سازماندهی این شرکت که ما تجربه اش را نداشتیم، تامین نیروی انسانی مجرب است که ما در آنزمان در کشور نداشتیم و الی آخر.
تاسیس این کار با فکر سیاسی بوده و نمایش این کار هم باز با یک تفکر سیاسی بود، یعنی که مثلا ما یک شرکتی را تاسیس کردیم و خودمان می خواهیم کار ابوذر را انجام بدهیم و ببینید که یک سوم خارجی¬ها قیمت گرفته، اینطور تبلیغات کردند ولی اجرا این مشکلات را دارد
من بعنوان یک آدم فنی و مهندس نمی توانم فکر آن زمان آقایان را بخوانم و در جریان تصمیم گیری ها هم نبودم ولی آنچیزی را که می توانم بعنوان یک آدم فنی بگویم این است که تاسیس یک شرکت با هر نیت خیری هم که انجام بشود کافی نیست و تعیین قیمت یک کار صد درصد کار مهندسی و کار برآورد مهندسی است. این نیست که با تصمیم این و آن و بقول شما تصمیم سیاسی بتوانیم پروژه را با قیمت کمتر انجام بدهیم.
در زمان آقای زنگنه شما از سازمان برنامه به نفت آمدید و معاون امور مهندسی و فن¬آوری شدید، و روی این شرکتها هم احتمالاً خیلی نظر داشتید، ، در همین حین شرکت تاسیسات دریایی دچار دگردیسی می-شودو از تفکر آقای آقازاده که ما MC هستیم به اینکه ما خودمان اجرای پروژه هم بکنیم،حرکت میکند همزمان توسعه پارس جنوبی هم کلید میخورد که دیگر ما ظرفیت پیمانکاریمان در کشور واقعاً جواب نمی-داد، این دگر دیسی این نوع شرکتها به خصوص تاسیسات در آن اتاق برنامه ریزی نفت و اتاق معاونت اتفاق افتاد؟
در اتاق فکر نفت راجع به این قضیه تصمیم گیری نشد که این شرکت وارد مسائل اجرایی بشود، این تمایلی بود که خود اعضای تشکیل دهنده شرکت در حقیقت برای خودشان داشتند. اصولاً، هر سازمانی که دولتی بشود بیشتر دوست دارد که به سمت کارهای اجرایی برود، کارهای فکری اصولا ً کارسختی است، کارمدیریت بسیار مشکل است، برخلاف آن چیزی که تصور می¬شود مدیریت کار راحتی است، مشکل ترین کار کار مدیریتی است، خوب ما هم هرچه که بسمت اجرا برویم کار راحتر و آثار آن چشمگیرتر می شود، مثلا قرار بود که درکشور کارخانه ای برای پوشش لوله تاسیس بشود و بعد شرکت تاسیسات دریایی که عمده کارش لوله گذاری بود، لوله گذاری کند. بخش خصوصی هم توان این سرمایه گذاری را نداشت، حمایت هم نمی شد و تضمین خرید هم به او داده نمی شد که اگر این محصول را تولید کرد از او خریداری می شود، خوب این تاسیسات دریایی می رود یک کارخانه دست دوم می خرد و می آورد و در خرمشهر نصب می کند و شروع میکند در یک مقطعی جوابگوی کشور می شود، این تمایلی بوده که در خود مدیران شرکت وجود داشته وگرنه در نفت برای اینکار تصمیم گیری نشده. تأسیسات دریائی وابسته به گسترش و صندوق نفت بوده، وزیر نفت اعمال نظر آنچنانی روی آن نداشته و وزارت نفت هیچوقت جایگاهی در سلسله مراتب تصمیم گیری این شرکت نداشته و شرکت کاملا مستقل، هئیت مدیره مستقل، مجمع جداگانه که ربطی به نفت نداشته است. شرکت می خواسته کارهایی را انجام بدهد، نیازهای کشور همانطور که گفتید درآن مقطع بسیار زیاد شد و از همه ظرفیت های موجود در حداکثر ممکن استفاده می شد، به هر شرکتی که توانایی داشت و شاید بیشتر از آ ن چیزی که ادعا می کرد، کار ارجاع می شد.
خواست وزارت نفت شکل گیری یک شرکت نفتی بود که ما هنوزهم که هنوز شرکت نفتی نداریم؟
خواست وزارت نفت هم چنین چیزی نبود، اصلا اجازه قانونی ندارد، براساس قانون اساسی ما نمی توانیم شرکت نفتی مستقل به معنی بین الملل آن داشته باشیم، حالا خصوصی یا دولتی، اصلا نمی توانیم براساس قوانین موجود همچین چیزی داشته باشیم.
و مدل شکل گیری پتروپارس
شرکت پتروپارس یک شرکت پیمانکاری است که برای اجرای پروژه ها تأسیس شده است. اجرای پروژه فاز یک را هم گرفت. ولی طبیعتاً به شکل(GC ) ،پیمانکار عمومی عمل می کرد، رفت کار را خرد کرد ، وشرکتهای کوچک را بکار گرفت و توسط آنها کاررا انجام میداد، مدیریت یکپارچه برآنها اعمال می کرد و در مدیریت هم، چون خودش ضعف داشت از یک شرکت MC خارجی استفاده کرد که مدتی در کنارش بود. ایجاد شرکت پترو پارس که در خارج از کشور نیز ثبت شده بود برای افزایش توان اجرای پروژه ها و استفاده از منابع خارجی و سایر درآمدهای ارزی مشابه سایر شرکت های خارجی در ایران بود.
وقتی من به نفت آمدم پتروپارس شکل گرفته و فازیک پارس جنوبی را شروع کرده بود گرچه پروژه در حد بسیار کمی پیشرفت داشت شاید حدود هفت، هشت درصد پیشرفت کرده بود. پتروپارس وظیفه داشت که فاز یک را تمام کند بعد برود سراغ پروژه های دیگر، ولی بعنوان یک شرکت نفتی نبود بعنوان یک شرکت پیمانکار عمومی برای اجرای پروژه های نفتی.
اما پتروپارسی ها ظاهراً می گویند که ما می توانیم برویم خارج و مخزن بگیریم
من در جریان تصمیمات اخیرشان نیستم، چقدر می توانند در این زمینه موفق باشند من نمی دانم، شاید توان آنها در این چهار سال اضافه شده باشد.اما ما در اجرای پروژه ها رضایت آنچنان کاملی از این شرکت نداشتیم، ما برای اینکه بتوانیم از همه ظرفیتهای کشورمان استفاده ببریم ناچار بودیم شرکت های پیمانکار عمومی تأسیس کنیم که بتواند ظرفیت های خردی که در کشور در زمینه های مختلف وجود دارد را درکنار هم بچیند، و کمبودها را از خارج از کشور بیاورد، تا بتواند پروژه بزرگ را انجام بدهد، به آن دلیل این شرکت شکل گرفته بود، تا بتواند به عنوان پیمانکار عمومی کار انجام دهد.
نمی توانستیم همه ظرفیت ها را از خارجی ها استفاده کنیم؟
خوب راحت ترین کار همین این است که همیشه از ظرفیت های بیرونی که وجود دارد، استفاده کنیم .ولی واقعاً یکی از نیتها در دولت های گذشته این بود که توان داخل به حداکثر ممکن رشد کند، ما در کنار اینکه فاز دو و سه را توسط شرکت توتال اجرا می کردیم، باید یک فازی را هم به ایرانی می دادیم تا ایرانی آموزش ببیند، هم شرکت ایرانی توسعه پیدا کند، در کنار پتروپارس که دیوار به دیوار شرکت توتال داشت کار انجام میشد خیلی انتقال تکنولوژی شد، ما مدیریت پروژه های بزرگ را یاد گرفتیم، سازماندهی پروژه های بزرگ را یاد گرفتیم، نحوه استفاده از پیمانکاران خرد را بخوبی دراین پروژه یاد گرفتیم، مهندسی خرید را آموختیم، ما در کنار شرکت توتال خیلی آموزش دیدیم و اینها خیلی ارزشمند بود، در حال حاضر الان یک شرکت ایرانی دارید که می تواند پروژه بزرگتری را برای شما اجرا کند، گرچه دائما ً این هشدار باید به او داده شود که تو GC هستی، حتی MC هستی، اصلاً نقشی در اجرا نداشته باش، تا فقط شرکتهای کوچکتر و تخصصی را درکنار هم مدیریت کنی و کار را انجام بدهی، در حال حاضر در پتروپارس شاید متجاوز از بیست مدیر ارشد نفت وجود دارد و سازمانی دارد که می توانند پروژه های بزرگ نفتی را اجرا کنند.اما باید مدام تذکر داد چرا که اجرا نسبت به تفکرمهندسی و تفکر مدیریت، فکر کمتری می¬خواهد، باید دائم این هشدار داده بشود، ازطرف دیگر، این مسائل یک زمانی بود که تفسیر اصل چهل و چهار قانون اساسی مطرح نشده بود و ابلاغ نشده بود، این اصل واقعاً یک اصل راهگشاست، برویم این شرکتها را خصوصی کنیم نباید اینها را دولتی و شبه دولتی نگهداریم.
و پتروپارس را مجبور شدید دولتی کنید
به هر حال دلایل خودش را دارد، من نظرم این است که برویم هرچه بیشتر سهام را واگذار کنیم، سهام های مؤثر، به آدمهای متخصص واگذار بشود، اینها بتوانند تصمیم گیری کنند مدیریت اینها را اصلاح کنند، سیستمهای کاری آنها را اصلاح کنند. آنزمان اینجوری ایجاب میکرد. الان ایجاد هرشرکت دولتی واقعاً معضل جدیدی است و با توجه به ابلاغ تفسیر اصل چهل چهاربه هیچ وجه توجیه ندارد.
هم در شکل گیری پتروپارس، هم درشکل گیری تاسیسات دریایی، ظاهراً برنامه ریزان آنموقع کشور ما به این خلاء فکر نمی کردند، که سازمان اجرا نداشتیم، پیمانکاران بزرگ نداشتیم بعد می خواستیم یک پله جلوتر برویم، بگوییم که ما مدیریت پروژه کنیم، مثلا همان تاسیسات دریایی، تاسیس شده بود که MC کند، مدیریت کند، حالا شما فرض کنید برای لوله گذاری فاز یک را لوله گذار در کشور نداریم، باید لوله گذار از خارج بیاوریم، لوله ساز نداریم، باید لوله هم بخریم، کشتی لوله گذار نداریم، برویم کشتی هم بیاوریم، مهندس نداریم، غواص نداریم، هیچ چیزی نداریم، صرف اینکه پروژه ایرانی است، یک ایرانی گذاشتید مدیریت کند،خوب خود نفت می ایستاد و مدیریت می کرد، ؟
هر موضوعی را باید در زمان خودش با توجه به شرایط زمانی آن بررسی کرد، ما دریک مقطعی پارس جنوبی رامی خواستیم شروع کنیم کشور قطر سالها از ما جلوافتاده بود، ما بدلیل جنگ و هر مسئله دیگری، بدلیل مشکلات اعتبارات و الی آخر نتوانسته بودیم پروژه ها را شروع کنیم و برویم بسمت توسعه پارس جنوبی .بنابراین از هر چیزی مهمتر مسئله ملی بود باید سریعاً پارس جنوبی فعال می شد، خوب ما اینجا پیمانکار می خواهیم، مهندس مشاور می خواهیم، MC میخواهیم، GC میخواهیم، سازنده تجهیزات می خواهیم، خوب اینها را در کشور نداشتیم یا اگر داشتیم بصورت پراکنده و خرد بودند و بصورت یک زنجیره بهم پیوسته وجود نداشت. لذا همزمان چند تا کار شد، برای دریا، شرکت تاسیسات دریایی و چند تا شرکت دریایی دیگر به موازات امکانات به آنها داده شدتا رشد کردند، مثل شرکت صدرا، شرکت صدرا یک شرکت کشتی سازی کوچک تبدیل شد به یک شرکت بزرگ برای ساخت تجهیزات دریایی نفت و همچنین صف و ایزوایکو و در کنار اینها شرکتهای خرد و ریز دیگری که به اینها سرویس می دادند، شرکت تاسیسات دریایی هم با یک رویکرد دیگر، می¬توانستیم تمام پروژه ها را به خارجی سفارش بدهیم، ولی نه پذیرش فرهنگی اش وجود داشت و نه پذیرش سیاسی، نه پذیرش اجتماعی اش شما هر کاری که بخواهید بکنید راحت ترینش این است که بروید به خارجی واگذار کنید. ما باید به شرکتهای ساخت داخل بها بدهیم، از طرفی قانون استفاده از حداکثر توان تصویب شده بود که ما موظف بودیم که حداکثر توان ایرانی را به کار بگیریم، واقعاً تمام تلاش صنعت نفت این بود که استفاده از حداکثر توان در این کارها بشود، خوب هم شرکتهای داخلی بکارگرفته شد و هم شرکتهای خارجی و سرمایه هم از شرکتهای خارج از کشور جذب شد و الحمدالله آن تحول بسیار اساسی و بنیادی در پارس جنوبی اتفاق افتاد، این یک وجه قضیه است، یک وجه دیگر این است که هرکسی باید کار خودش را بکند، مثلا سازماندهی ساخت تجهیزات صنعتی بعهده وزارت صنایع است نه بعهده وزارت نفت، وزارت نفت صرفاً باید یک سفارش دهنده باشد، وزارت نفت موظف به این نیست که برای ساخت کمپرسورکارخانه ایجاد کند که ناچاراً این کار را هم کرد. وزارت نفت موظف به این نیست که بیاید پیمانکار صنعتی درست بکند، این وظیفه دیگران است مثل سازمان برنامه و بودجه، وزارت نفت موظف به این نیست که بیاید اتوبان بسازد، پل بسازد، راه بسازد، فرودگاه بسازد. ما در پارس جنوبی یکی از معضلاتمان مسئله فرودگاه بود، یک فرودگاه کوچک قبل از انقلاب وجود داشت که فرودگاه نظامی بود، با هزینه نفت تبدیل به یک فرودگاه شد که بتواند هواپیماهای متوسطی بپذیرد، ولی اجازه بهره برداریش را به نفت نمی دادند، خدا خیلی به ما رحم کرد که این هواپیما های نظامی در آن وقت برایش مشکل ایجاد نشد، من خودم شاهد بودم که هواپیمایی که تعداد زیادی از مسئولین عالی رتبه نفت مسافر آن بودند آمد بنشیند چرخهایش باز نشد ناچاراً به تهران برگشت، یا شاهد بودیم که بال یک هواپیما دچار آسیب شد، خوشبختانه باز به سلامت نشست، خوب نمی گذاشتند شرکتهای دیگر بیاید. وزارت نفت چقدر می تواند مسائل جنبی راحل کند. وزارت نفت موظف است طبق قانونش از منابعی که در زیرزمین هست به بهترین شکل ممکن استفاده کند. و بیشتر از آن بعهده اش نیست، یعنی این خواستهایی جنبی که از وزارت نفت وجود دارد، باعث می شود که از وظیفه اصلی خودش غافل بشود.
درواقع قبول دارید این نکته را که ما در شرایطی بودیم که باید اول نظام صنعتی مان شکل می گرفت
در کلان موضوع بله من حرف شما را قبول دارم ولی در آن مقطعی که وزارت نفت برای سرمایه گذاری ها توسعه پارس جنوبی شروع کار شاید بهترین راه حل ها همان بود. ولی الان اگر بخواهیم بازنگری کنیم می توانیم بگوییم راه حل های بهتری هم وجود داشته، اما واقعاً مسئله اصلی این بود که قطر بشدت از ذخایر مشترک برداشت می کرد، ما عقب افتاده بودیم، از طرف دیگر نیاز ما به مصرف گاز بسیار زیاد بود، ما باید مصرف حامل های انرژی را از نفت و محصولات نفتی به سمت گاز سوق می دادیم، باید اینکار را می کردیم، این یک واجب حتمی برای کشور بود، بنابراین اولویت ما این دو تا مسئله بود، تامین انرژی مورد نیاز داخل کشوراز یک سمت و تبدیل مصرف نفت به مصرف گاز و از طرف دیگر جلوگیری از استخراج منابع کشورمان توسط کشورهای خارجی، لذا در آن زمان باید نظام فنی و اجرائی ویژه ای طراحی می شد.
در دولت نهم شرکتهایی مثل قرارگاه خاتم برجسته شد اینکاردرست است، دولتی کردن دوباره نیست؟
من هیچ شرکت وابسته به دولت را در سازمان برنامه و بودجه، مگرتحت شرایط ویژه و گرفتن التزام برای خصوصی کردن آن تشخیص صلاحیت نکردم. اعتقادی به پیمانکاری توسط دولت اصلا ندارم، حالا به هر شکلی ازدولت می-خواهد باشد. پیمانکاری یک کار اجرایی صدردرصد است، دولت وظیفه اش،وظیفه حاکمیتی هست، به شدت باید خودش را از تصدی گری رها کند.این در قانون برنامه اول، دوم، سوم، چهارم بوده و احتمالا ً پنجم هم خواهد آمد، دولت باید خودش را از تصدی گری نجات بدهد، هرچه ما در این منجلاب گیر کنیم برای مردم مشکلات بیشتری را ایجاد میکنم، بسیاری از شرکتهای دولتی می آمدند کاررا با یک قیمت نازل می گرفتند بعد می رفتند در کار اجرایی گیر می کردند، نهایتا چون قرارداد دولت با دولت بود پول بیشتری می پرداختند می گفتند از این جیب به آن جیب می شود، درحالی که واقعاً از این جیب به آن جیب نمی شود، از جیب مردم به آن جیب میشودو مردم دارند هزینه مدیریت بالای دولتی و بی کفایتی بخش دولتی را می پردازند، نه من اصلا قبول ندارم، هیچکدام از این شرکتهای دولتی را قبول ندارم . هر کدام هم تحت هر شرایطی تشکیل شده، سریعاً با توجه به اصل چهل و چهار باید خصوصی شود، متاسفانه تعدادی از شرکتها در دولت نهم علیرغم اینکه اصل چهل و چهار در میان بود تقویت شدند، بعضی از شرکتهای دولتی که برای فروش گذاشته بودند توسط بخش دولتی دیگری خریداری شده و این خیلی اتفاق بدی است و اصلا این خصوصی سازی نیست، این دولتی سازی بدتری است، چوبش را هم مردم می خورند، هیچکس دیگری در این میان جز مردم زیان نمی بیند.
در واقع به بخش غیر نظارتی دولت هم می دهند
بله به بخش غیر نظارتی دولت می دهند، اگر دولت به شرکت های دولتی نظارت مستقیم داشت، به جایی می رود که نه سودش معلوم است کجا می رود و نه ضررش، از چه تجهیزاتی برای کار استفاده میشود، نمی شود، تجهیزات را برای هدف دیگری بخریم بعد ببریم استفاده پیمانکاری از آن بکنیم. آنچیزی که درقانون اساسی هست،درمتن قانون اساسی که بطور دقیق یادم نیست ولی بدین مضمون است که سپاه وارتش در زمان صلح کارهایی شبیه به جهاد سازندگی انجام دهند، نه اینکه بیایند پیمانکار بخش دولتی بشوند. بحث این بوده که حالا تجهیزاتی در آنها وجود دارد، نیروهای متخصصی هم وجود دارد، اینها را ببریم در کار جهاد سازندگی، جهاد سازندگی هم می رفت برای روستاها راه می ساخت، برای روستاها حمام می ساخت، از این نوع کارها. آنهم با حداقل هزینه و بدون سود، بدون در نظر گرفتن هزینه نیروی انسانی، میگفتند نیروی انسانی سرباز در اینها وجود دارد، تجهیزاتی هم خریداری شده برای جنگ و در زمان صلح چون کارایی ندارد، اینها را ببریم بسمت راه سازی، پل سازی، الی آخر. اصلاً بحث سودآوری نبود، آن چیزی که متن قانون اساسی است این است اگر قوانین دیگری هم بوده باید براساس تفسیر اصل 44 قانون اساسی اصلاح شود.
در واقع دولت آقای احمدی نژاد یک روند معکوس خصوصی راه افتاد
در این موضوع بله، بعضی پیمانکاران دولتی یا شبه دولتی برخلاف اصول حاکم بر تفسیر اصل 44 قانون اساسی و قوانین برنامه های توسعه کشور در دولت نهم تقویت شدند و حتی بعضی از پروژه های مهم بدون طی فرایند مناقصه گذاری و با ترک تشریفات مناقصه به اینگونه شرکتها واگذار شده است. باید توجه داشت که در صورت شفاف بودن مناقصه نوعی عدالت در نظام فنی و اجرائی کشور حاکم می شود و عدم توجه به این فرایند نوعی بی عدالتی است.
 
 
   
  
نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها
© انجمن دانش آموختگان دانشگاه صنعت نفت APUT آدرس ایمیل: amirkabeir@yahoo.com

Powered By: barnegar.com