سید علی رضا بهشتی شیرازی: به ما می گویند که دعوت به ارزش ها دیگر جاذبهای در نسل نوخاسته ایجاد نمیکند و پاسخگوی ذائقههای نوپسند نیست. آیا آموزههایی که پس از 1400 سال جوانان را تا حد جانبازی به هیجان میآورد به همین زودی کهنه شدند؟ یا این ما هستیم که کهنه شده ایم؟ این ما هستیم که پایگاه ارزشها را تصرف کردهایم و عوارض وجودی خود را به آنها نسبت میدهیم.
به ارزشی چون آزادی نگاه کنید؛ یک روز عزیزترین آرمان مردم بود، آرمانی که بزرگترین میعادگاههای خویش را از روی آن نامگذرای میکردند. تا این که سرانجام احساس کردیم راهمان از هم جدا شده است و یک شب در حالی که به شدت اشک می ریختیم مجبور شدیم آن را از دایرة ارزشها اخراج کنیم. به صورتی که کم مانده است مسافران خیابانها هنگامی که نام آزادی را میبرند احساس کنند دارند کاری ضدارزشی انجام میدهند.
اینک شهید دوم "قانون" است. نمی خواهد با ما راه بیاید. عجله ایکه برای گلستان کردن کشور داریم را میبیند و باز سنگاندازی میکند، حال آن که نیت نورانی ما هر شیوهای را مباح خواهد کرد، ولو این که شکستن قانون باشد. پس از آن نوبت کدام ارزش است؟
اینها نمونههایی از آرمانهای ما هستند. آیا آنها کهنه میشوند؟ آرمانهای ما مندرس نشدهاند؛ ایمان های ما مندرس شده اند. و جوان هرگاه که با چهرۀ حقیقی دینِ فطرت تماس بگیرد آن را نوترین و خواستنی ترین چیز جهان خواهد یافت و اگر چنین نمییابد تنها به این خاطر است که ما خود را به جای ارزشها در پیشروی او قرار میدهیم.
«اسلام ناب محمدی»، «مستضعفان»، «ارزشها»؛ .... چرا نباید بر استفاده از این واژههای مظلوم اصرار داشته باشیم؟ آیا نمیترسیم که تغییر ادبیات ما تنها به آن کمک کند تقصیرها و ضعفهایمان را که به آیین نسبت داده شده است بپوشانیم و از زیر بار تغییر خود شانه خالی کنیم؟
ما حتی برای آباد کردن زندگیهای این دنیاییمان نیاز به ارزشها داریم. در این باره به خواست خدا بیشتر سخن خواهیم گفت. |